عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
352
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
حرفهء آنان به معرفتشان چه زيانى رسانيد ؟ « 1 » . او دوستداران خود را به تامين معاش از طريق حلال و امرار زندگانى با عرق جبين و كد يمين فرا مىخواند و مىگويد يا به كسب و تجارت بايد مشغول بود و يا به كتابت روزگار گذرانيد و هر كدام از ياران اين طريق را در پيش نگيرد ، پشيزى نمىارزد « 2 » مردم هرگاه با ستمى روبرو مىشدند ، يا غمى بر دل آنان مىتاخت ، درد دل پيش او مىبردند و سفرهء دل پيش او مىگشودند و از وى راه چاره مىجستند . روزى اصناف ، شكايت ظالمان پيش او بردند . فرمود كه آيا در بازار قصابان ديدهايد كه سگى را كشته باشند ؟ اگرچه سگ كشتنى است ، اما همواره گوسفندان را مىكشند و رنج كشتن را گوسفندان تحمل مىكنند « 3 » . او در خطرناكترين لحظات هم مردم را تنها نگذاشته است . چون لشكر بايجو قونيه را محاصره كرد ، مردم دست از يارى حكومت شسته و از آنان اميد بريدند . ترسان پيش مولانا آمدند . مولانا شبانه خانهء خود را ترك كرد و بر فراز تلّى كه بالاى خيمهء بايجو قرار داشت ، رفت . بر آن تپه جولانى زد و به فراغت به نماز ايستاد . تا طلوع آفتاب نماز گزارد . نماز صبح را هم ادا كرد . سحرگاه به قونيه بازگشت و به مردم گفت : نترسيد ، هيچ چشم زخمى بر شما نخواهد رسيد . مردم شجاعت مولانا را ستودند : فرمود كه . مگر سلطان ما محمد ( ص ) ، نفرمود كه انا اشجع الناس ؟ آنگاه غزلى آغاز كرد : " من اين ايوان نُه تو را نمىدانم نمىدانم * من اين نقاش جادو را نمىدانم ، نمىدانم " تا بدين ابيات رسيد : " به دستم يرلغى آمد از آن قان همه قانان * من اين با جو و با تو را نمىدانم ، نمىدانم
--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 151 . ( 2 ) همان كتاب ، ص 245 - 244 . ( 3 ) همان ، ص 505 - 504 .